وقتی از ترجمه طبیعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم

(9) دیدگاه

  1. محمد مهدی محمد مهدی
    پاسخ

    سلام و درود
    فکر نمی کنم استفاده از کلمه “برفک” برای “رادیو” درست باشه. کلمه”برفک” بخاطر تصویر و تصوری که از صفحه‌ی تلوزیونی نامتصل به آنتن دارند، انتخاب شده. برای “رادیو” به نظر من “خش‌خش” مناسب‌تر هست؛ و یا وام‌واژه “پارازیت”. هم طبیعیست هم فارسی و هم متناسب و درست.

    • پاسخ

      سلام محمد عزیز
      بله، حق با توست. برفک خیلی برای رادیو استفاده نمی‌شود. در واقع الان متوجه شدم.
      ولی کموبیش استفاده می‌شه و یک جور بدعت خودم بود و به‌نظرم به این بافت نشسته. ولی حق با توست، شاید اصلا عوضش کردم. ☺
      ممنون از کامنت خوبت.

  2. Hosein Hosein
    پاسخ

    سلام .با تشکر از مقاله خوبتون. البته بنده برفک را در مورد رادیو تا حالا نشنیدم. من خودم فقط در مورد تلویزیون استفاده می کنم. البته الان اوضاع بهتره شده دیگه خوشبختانه کمتر برفک می بینیم! در مورد رادیو “خِرخِر” به نظرم خیلی پر کاربرده. یا حتی ” خر و خر”. پیشنهاد شما برای “it’s between the channels” چیه؟

    • پاسخ

      سلام
      خواهش می‌کنم. لطف شماست.
      محمد هم همین را گفت. من قانع و تسلیم شدم. ?
      حق با شما دو عزیز است.
      درود بر تو حسین عزیز. معادل‌های پیشنهاد‌ی‌ت عالی بودند.

      و برای آن جمله:
      «مونده وسط کانال‌ها/موج‌ها»

      «بین دو تا موج (بدون تنظیم) مونده.»

      یا ساده‌تر اگر بگوییم «رو موج تنظیم نشده»
      *نوعی از استفاده از روش ماجولاسیون (اینجا بخوانید) در که پست‌های قبلی گفتیم.
      من خودم این آخری را بیشتر می‌پسندم.

  3. آیدا آیدا
    پاسخ

    سلام، من هم با نظر دوستان موافقم. بهتر است بگوییم “اقلا آن وامانده را تنظیم کن. بین دوتا موج مانده، نمی‌شنوی خش‌خش می‌کند؟”

    • پاسخ

      درود بر شما آیدا
      بله همین‌طوره.
      ممنونم که کامنت گذاشتی. ترجمه خوبی ارائه کردی. مخصوصاً واژه «وامانده» که وارد ترجمه شد.

  4. حسام حسام
    پاسخ

    زمانی که می خواستم شغل مترجمی را انتخاب کنم، با یکی از استادان زبانم درمیان گذاشتم.ضمن تشویق من به تلاش شبانه روزی، او چند توصیه کرد (که دو مورد را ذکر می کنم): ۱- متن را طوری ترجمه کن که نویسنده ی متن مبدا اگر همزبان تو بود، همان متن تو را می نوشت. ۲- حتی اگر در متن جمله ای را نفهمیدی، متن را قبول نکن (مورد آخر در بازار جواب نمی دهد).
    این پست شما مرا به یاد توصیه های استادم انداخت که تفسیر صحبت هایش طبیعی کردن متن مطابق فرهنگ خواننده است، چنانکه اگر جز این باشد، همان بهتر که قلم مترجمی را ببوسیم و در طاقچه بگذاریم.
    بن مایه نوشته شما باز می گردد به همان اصول اولیه ترجمه، یعنی تسلط به متن مبدا و مقصد. و در واقع همین تسلط موجب طبیعی شدن متن می شود؛ نکته ی مهم تر تفسیر عبارت “تسلط” است، به این معنا که آیا صرف دانستن زبان و تکلم و کتابت به یک زبان همان “تسلط” است یا علاوه بر این موارد توانایی مدیریت عبارات و خلاقیت و مهارت های دیگر چون واژه گزینی و آرایه دهی و حسن تالیف و غیره و غیره. بر این اساس آیا یک گویشور فارسی زبان را مسلط به فارسی می دانیم یا یک نویسنده (ادیب) را؟
    باری، مقصود از تسلط به زبان مقصد این نیست که تنها قادر به خوانش و نوشتار آن باشیم، (چنان که یک گویشور ساده قادر است) بلکه به قولی خلاقیت نویسنده (در اینجا مترجم) در به کار گیری و قراردادن اجزای سخن و در معنای ادبی همان راندن مرکب لغت است.
    (و اگر جز این باشد نادره گفتاری سعدی و شهد و شکر حافظ و چرخ ادب پروین کجا می رود؟)

    • پاسخ

      ممنونم حسام عزیز که همیشه کامنت‌های خوب و پرمحتوا می‌نویسی.
      در این‌که باید به هر دو زبان مسلط بود شکی نیست و قطعاً تسلط به زبان مقصد باید بارها بیشتر باشد. در واقع مشتری‌های خارجی و حرفه‌ای تنها از مترجمی استفاده می‌کنند که زبان مقصد، زبان نیتیو او باشد، حتا اگر زبان دومش فوق‌العاده باشد.

      نکته دوم هم که مورد تعریف تسلط اشاره کردی کاملاً درست است. تسلط صرفاً متکلم بودن به آن زبان نیست. بلکه راز تسلط در توانایی نوشتن و خلاق بودن نهفته است. مترجم در وهله نخست باید نویسنده توانمندی باشد. و این مهم میسر نمی‌شود مگر به مطالعه و نوشتن زیاد.

  5. پاسخ

    […] وقتی از ترجمه طبیعی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم […]

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شده اند (لازم)